تبليغاتX
بی های و هوی

بی های و هوی

"دلم" خواسته یا نا خواسته تو تاریکی "پاهامو"همراهی می کرد و رو به جلو می رفت. به سمت جایی که "خودم" هم مشتاقش بودم واسه تماشا.این بازی شد بازیه "منو"، "دل" و "پاهام"توسرزمین کویر.

آران و بیدگل رو که پشت سرگذاشتیم از جاده ای خاکی و طولانی به یه کاروانسرا رسیدیم.این جا نقطه شروع کویربود.

همون ساعت 4نیمه شب به محض رسیدن به نقطه آغاز کویر بی سروصدا و بی اعتنا به یه جمع همراه،به راه افتادم             

  هر چی جلوتر می رفت.پاهام رو می گم. تند و تندتر می شد. فقط من بودم و تاریکی و صدای قدم هایی که از اشتیاق سریع و سریع تر روبه جلو توسرزمین کویر برداشته می شدند.

هر چه جلوتر سبک تر.رفتم و رفتم به نقطه ای رسیدم که توش رهای رها شدم .یه نقطه بی نظیر و بکر واسه بودن،نفس کشیدن،غلت زدن. آویزون شدن وغل خوردن.چرخیدن و لی لی رفتن بایه آسمونی که ستاره هاش تودستهات بودند.

چرخی دوره خودم زدم .تا چشم کار می کرد پر از خلوتی بود بی انتهای بی انتها.خلوتی دلچسب.پر از خالی و سبکبالی که تواون لحظه فقط به من تعلق داشت.چرخیدم و چرخیدم.با یه سرگیجه ی شیرین به زمین افتادم.آروم آروم اومد دستهامو گرفت.از نوک انگشتام تو تمامی وجودم رفت. خودمو ول کردم.رهایه رها .رو زمین نبودم دیگه؛این بار یه جوره دیگه حسش کردم .مثله یه بچه رفتم و تو آغوشش آرومه آروم شدم.خوده خدا بود.با تمام وجود لمسش کردم.سر به خاکش گذاشتم و این تعظیم شد طولانی ترین سجده ی زندگیم.یه سجده متفاوت تو خاکه کویر.

نمی دونم چقدر از زمان گذشته بود که سرم رو بلند کردم .روبرو نشان از خورشید می داد به همون سمت شروع به دویدن کردم.واسه بیشتر نزدیک شدن.هر چی پیش می رفتم دورتر می شد.رفتم و توی افق غرق شدم .وقتی به خودم اومدم که هوا کاملا روشن شده بود.  

یه آن که به پشت سر نگاه کردم.یادم اومد با یه گروه به "کویرمرنجاب" اومدم.حدفاصل کاشان و اصفهان.هیچ نشونی از گروه نبود.وقتی بهشون رسیدم که به گفته خودشون 4ساعت در حال پیدا کردنم بودند.همراه شدم باهاشون تو ادامه مرور کویر و دریاچه های نمک و رمل سواری و شتر گردی.

کویرمرنجاب از شمال به دریاچه نمک آران وبیدگل،از غرب به کویر مسله ودریاچه های نمک حوض سلطان وحوض مره ،از شرق به کویربندریگ وپارک ملی کویر ختم میشه.

زیبایی کویر هم کم از دریا نداره .

این سفر با تاملی در دنیای شترها ادامه داره...

+ نوشته شده در  دوم آذر 1387ساعت 23:40  توسط مرجان طبا  |