وارد دفتر کار وزیر نفت دولت خاتمی که شدم در حال بالا زدن آستین هاش برای ادای فرضیه الهی بود و گفت:شما که نمی خواید نماز من قضا بشه و اجازه می دید نمازم رو بخونم .اگر چه با لبخندی تایید کردم.اما با خودم گفتم تاوان کاهل نمازی خودم رو باید پس بدم.تو هم می خوای با" نه"شنیدن من بار نماز ظهری که موقع غروب ادا می کنی گردن من بندازی.
اگر چه ادای فرضیه اش خیلی طول کشید.اما به تمام سوالام پاسخ داد.
زنگنه اما هنوز سخت حال و هوای قراردادهای نفتی دوران وزارت رو با خودش به همراه داشت.چه این که قبل از مصاحبه گفت:شروط ضمن عقدی داریم که با قبول اون مصاحبه انجام میشه.شروطی از جنس چک کردن مصاحبه و آزاد عمل نکردن و ......که من هم با تعیین شروطی دیگر پذیرفتم.
یه نکته جالب در طول مصاحبه تسبیح مدام در حال گردش تو انگشتای زنگنه بود که من رو به شدت به یاد تسبیحی می نداخت که از خاتمی به یادگار گرفته بودم.
از ملی شدن صنعت نفت تا کلاف سر در گم بنزین و بوی بد نفت پای صحبت زنگنه نشستم.که رو سایت ایلنا می تونید بخونید.
واما چند روز پیش وقتی اتفاقی یکی از مدیرای تازه بازنشسته رو تو حراج یه بازار سنتی دیدیم.جویای حال و هوامون شد که گفتم:هیچی آقا عمرمون رو دستمون مونده نمی دونیم باهاش چیکار کنیم.که وقتی با عصبانیت دعوتم کرد به پیدا کردن روح جوانی که تو چهره خودش فوران می کرد.فهمیدم که چیزی از حرفام نفهمیده.بگذریم............
فردا صبح علی الطلوع در حال حرکت به سمت مسیری هستم که شاید بشه اسمش رو "سفر"-خواب-یا هرچی که شما دوست دارید گذاشت. سفر یا خوابی که آخرش برای خودم هم یه چیزی شبیه گرگ و میشه دمه صبحه.
این عکس هم شرح حال همون عمر رو دست موندمه که با اجازه شهاب ازش استفاده می کنم. 
