تبليغاتX
بی های و هوی

بی های و هوی

امشب که عازم سفر به خرمشهرم.خاطره جنگ عراق و امریکا و حضورمون برای تهیه گزارش جنگ از نقطه صفر مرزی به اتفاق دو همراه دیگه تداعی شده و به شدت تو اون حال و هوا رفتم.

ما سه نفر بودیم.سه خانمی که حضورمون تو شرایط ناامن جنوب برای تهیه گزارش جنگ علامت سوالی بزرگ برای مسوولان ارشد اهواز-آبادان و خرمشهر شده بود.درست تو ایامی که (مردان؟!)مجموعه خبرگزاری در حال خوشگذرانی از نوع تعطیلات عید بودندُ.ما داوطلب حضور در جبهه و جنگ شدیم.(این قسمت رو با موزیک کربلا کربلا ما داریم می آییم بخونید لطفا)

به دلیل عقب موندن از قافله دو همرزم دیگه اولین سفر انفرادی ۱۶ساعته رو با یه اتوبوسه عهد تیرکمون پشت سر گذاشتم و تومسیر سهراب سپهری و جورج اورول با ۱۹۸۴همراهیم کردن(خدا خیرشان دهد).وقت رسیدن به مقصد به اذعان دوستان نمونه کامل یه جنگ زده رو داشتم.این جا بود که ماموریته اصلی ما شروع شد.یکی از همرزمان وظیفه تهیه فیلم و گزارش تصویری داشت و ما هم مصاحبه و باقی قضایا.

در ادامه حضور مون بازدیدهایی از شلمچه و بندر فاو به اتفاق بادیگاردهای هدایت شده داشتیم. در حالی که این مناطق ورود ممنوعی برای همه شده بود به لطف و همکاری مقامات بخش ما شرف یاب شدیم.سکوت شلمچه حال و هوای خاص خودش رو داشت.(این جا رو با آهنگ یاران چه غریبانه ...رفتند از این خانه بخونید لطفا)

آخرین وضعیت جنگ و شهرهای مرزی طی گفت و گوهایی با مقامات استانی ما رو به سمت نقطه صفر مرزی هدایت کرد. جایی که هنوز مجسمه صدام قابل دیدن بود و نیروهای امریکایی در چند قدم آن سو تر در حال قدرت نمایی بودند.اون جا دیگه نقطه اصلیمون برای ارسال آخرین اخبار و تصاویر از جنگ بود. 

اگر بخوام ادامه واقعه رو شرح بدم از سفرم جا می مونم.تابعد....

+ نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1385ساعت 19:1  توسط مرجان طبا  | 

دیروز تو مراسم قمه زنی یک جمع دوهزار نفری حاضر شدم.همه چیز بوی خون می ده و بس.فعلا در موردش نمی تونم بنویسم. فقط به شعار این جمع اکتفا می کنم که می گفتند:

داد فتوا عاشقان را سرشکستن واجب است

چوب محمل شاهد این ابتکار زینب است 

+ نوشته شده در  یازدهم بهمن 1385ساعت 15:5  توسط مرجان طبا  | 

ازمیان دسته های عزاداری و سینه زنی،رفت و آمدهایی از نوع ماه محرم،آلودگی وترافیک همیشگی تهران، خودم را به زحمت با تاخیر یک ساعته به میهمانسرای نفت می رسونم.

-دوربین؟

 -ندارم.

 -وسیله صوتی؟

-واکمن دیگه آقا.خوبه هر روز دارم میام و می رم.

 -به ماهم دستور دادند خانم. وگرنه بیکار نیستیم که بخوایم واسه خودمون کار بتراشیم.

 -من حوصله بحث کردن ندارم آقا. کارتم رو چک کنید برم.

حتی خبر کردنم واسه این برنامه عجیب غریب بود. روابط عمومی زنگ زد و با کلی ترس و لرز و قسم و ایه این که به بقیه بچه ها نگو و عکاس با خودت نیارو هزار حرف این مدلی دعوتم کرد. پله ها رو دو تا یکی رد می کنم.یکی از این تشریفاتی ها میگه تو کیفت دوربین که نداری؟میگم ،ای بابا چه خبره این همه قایه موشک بازی واسه چیه؟ به سالن اصلی می رسم.چندان هم دیر نکردم.نوذری مدیر عامل شرکت ملی نفت به زبان اجنبی ها داره از این قرارداد اظهار خرسندی می کنه. نمایندگان شرکت های رپسول و شل بالاخره بزرگترین قرارداد پارس جنوبی رو که امریکا به شدت مخالف اون بود رو به اسم خودشون کردند و بخش دیگری از گاز ایران رو بلعیدند و در این جلسه ازطعمه حاصله به دفعات اظهار خرسندی کردند.

فرناندزکاستا-از مدیران ارشد شرکت اسپانیایی شل-در این جلسه اعلام کرد:بدان چه دست یافته ایم می بالیم و افتخار می کنیم. 

استیوراتلف-نماینده شل-هم از این موفقیت بزرگ اظهار شعف می کنه و آن را یک موفقیت بزرگ برای شرکت شل می دونه.

نوذری به جمع ما میاد.میگم بالاخره که انعکاس پیدا می کنه.چرا انقدر چراغ خاموش حرکت می کنید؟ میگه به درخواست شرکت شل. اون در حال توضیحات بیشتره و من به این فکر می کنم اگر گوشی دوربین دارم تو چاه دستشویی نیفتاده بود الان قیمتی ترین عکس دنیا رو داشتم.

تو مسیر میهمانسرا تا گوشه دنج زندگیم به این فکر می کنم که تو شلوغی های محرم هر گوشه ای از تهران از این بازی های سیاسی در جریانه و .....

+ نوشته شده در  هشتم بهمن 1385ساعت 0:26  توسط مرجان طبا  |