ما سه نفر بودیم.سه خانمی که حضورمون تو شرایط ناامن جنوب برای تهیه گزارش جنگ علامت سوالی بزرگ برای مسوولان ارشد اهواز-آبادان و خرمشهر شده بود.درست تو ایامی که (مردان؟!)مجموعه خبرگزاری در حال خوشگذرانی از نوع تعطیلات عید بودندُ.ما داوطلب حضور در جبهه و جنگ شدیم.(این قسمت رو با موزیک کربلا کربلا ما داریم می آییم بخونید لطفا)
به دلیل عقب موندن از قافله دو همرزم دیگه اولین سفر انفرادی ۱۶ساعته رو با یه اتوبوسه عهد تیرکمون پشت سر گذاشتم و تومسیر سهراب سپهری و جورج اورول با ۱۹۸۴همراهیم کردن(خدا خیرشان دهد).وقت رسیدن به مقصد به اذعان دوستان نمونه کامل یه جنگ زده رو داشتم.این جا بود که ماموریته اصلی ما شروع شد.یکی از همرزمان وظیفه تهیه فیلم و گزارش تصویری داشت و ما هم مصاحبه و باقی قضایا.
در ادامه حضور مون بازدیدهایی از شلمچه و بندر فاو به اتفاق بادیگاردهای هدایت شده داشتیم. در حالی که این مناطق ورود ممنوعی برای همه شده بود به لطف و همکاری مقامات بخش ما شرف یاب شدیم.سکوت شلمچه حال و هوای خاص خودش رو داشت.(این جا رو با آهنگ یاران چه غریبانه ...رفتند از این خانه بخونید لطفا)
آخرین وضعیت جنگ و شهرهای مرزی طی گفت و گوهایی با مقامات استانی ما رو به سمت نقطه صفر مرزی هدایت کرد. جایی که هنوز مجسمه صدام قابل دیدن بود و نیروهای امریکایی در چند قدم آن سو تر در حال قدرت نمایی بودند.اون جا دیگه نقطه اصلیمون برای ارسال آخرین اخبار و تصاویر از جنگ بود.
اگر بخوام ادامه واقعه رو شرح بدم از سفرم جا می مونم.تابعد....
