
"همه چیز را هنگامی پذیرفتم که چیزی برای از دست دادن نداشتم.هنگامی که خود را یافتم که دیگر کسی که هستم نبودم.
وقتی حقارت و اطاعت کامل را شناختم که آزاد بودم.نمی دانم آیا بیمار هستم یانه؟ آیا خواب بودم یا نه؟ انگار به خدا نزدیک تر شده ام.آنچه را او درباره طاعون گفت به یاد دارم.لحظه ای که شلاق خورندگان با تحمل درد، رهایی را به بشریت اهدا می کنند،لذت می بردند.آن کار تسلط یافتن بر بی تعادلی روحی است."
این روایتی است از زبان قهرمان داستان کتاب پائولو کوئیلو.کتابی که پس از چند سال توقیف دوباره چاپش آزاد شد.روایتی از "روسپیگری"
یازده دقیقه
دنیا براساس پدیده ای می گردد که تنها یازده دقیقه طول می کشد.
"ماریا زمانی که تصمیم می گیرد روسپی شود، از خود می پرسد من چه چیزی را از دست می دهم؟شرافت؟ نجابت؟احترام شخصی؟.وقتی خوب فکر می کنم، متوجه می شوم هیچ یک ازاین صفات را نداشتم که از دست دهم.من دلم نمی خواست به این دنیابیایم و امروز مجبورم انتخاب را بر عهده زندگی بگذارم."
از دفتر خاطرات ماریا:
"من حالا دو زن هستم .یکی که میل دارد همه شادی ها وعشق ها را داشته باشد و یکی که می خواهد برده روزانه زندگی و چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند.من خانه دار هستم و روسپی.هر دو با هم زندگی می کنیم و مبارزه ای بی امان داریم.برخورد یک زن با خودش، نوعی رقصیدن است....رقص الهی".
کتاب" یازده دقیقه"، روایتی متفاوت از"روسپیگری"است که واقعیتی را به تصویرمی کشد که به سختی می توان در مورد خوب یا بد بودن کار قهرمان داستان که کارش با عشقی در می آمیزد، قضاوت کرد.
دراین زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار بر من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نامردم زوال پرست
